تبلیغات
کی گفته عاشقی گناهه
کی گفته عاشقی گناهه

سلام ما همچنان زنده ایم 09153103440

چهارشنبه 28 مرداد 1388

سلام دوستان عزیز  متاسفانه بعد از  مدتها این وبلاگمو پس گرفتم اما چه فایده که یه وبلاگ جدید  ساختم و آدرسش رو میزارم زیر  خوشحال میشم  بهم سر بزنید

از همینجا بیا.......

             www.hosseinkasra2.mihanblog.com

 

دوستان قدیم و جدید  چه انهایی که هنوز  بطور  مخفیانه میان چه آنهایی که  بطور تصادفی میان آدرسی که بلا دادم آدرس وبلاگیه که الان 5 ماهه که مطالبم رو اونجا مینویسم  یه خواهشم از شمت دوستان دارم اینکه هر کی از این وب به وب جدید میاد یک نظر بده و بگه  از قدیمه یا جدید  یا علی


بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم،بیخودی حرف زدیم... که بگوییم زبان هم داریم،ما به هر دیواری... آینه بخشیدیم... که تصور بکنیم... یکنفر با ما هست!!!

شنبه 26 بهمن 1387

هـــــــــــــو

. عشق والاترین هدیۀ خداوند است
.کسی که پُر از عشق است پُر از خود خداست
هیچ شگفتی جادویی تر از شگفتی محبوب بودن نیست
.انگشت خداست بر شانۀ کسی که دوستش دارند
.کسی که مهربان نیست، خدا را نمی شناسد، زیرا خدا مهر است
.دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهرۀ خداوند
خدا مرا دوست ندارد که دوست داشتنی هستم
.من دوست داشتنی شدم چون خداوند کمی از عشق خودش را در من ریخت
ای عشق همه بهانه از توست ...من خامُشم این ترانه از توست
سلام دوستان ، نیاز به گفتن دربارۀ عشق و دوستی نیست که همین چند جملۀ بالا کفایت می کند و.گواه لزوم آن در این دنیای رو به ناکجا آباد می باشد
.آمدن بهمن ماه بهانه ای شد که کمی از فرهنگ ایران زمین بنویسم
. فرهنگ غنی و فراموش شدۀ ایران باستان
چرا بهمن؟
همه می دانیم که در اواخر این ماه در فرهنگ غرب روزی به نام ولنتاین هست
که روز عشق است و عشاق در این روز به یکدیگر هدیه و گل می دهند
شاید علت نامگذاری این روز را هم شنیده باشید که می گویند پادشاهی رومیمعتقد بود که اگر سربازان و ارتشش دارای همسر و بدون عشق باشندبهتر می توانند مبارزه و نبرد کنند و ازدواج را قدغن می کند و کشیشی به نامولنتاین کسانی را که یکدیگر را دوست داشتند مخفیانه به عقد هم در می آوردکه بعدا به این جرم به دار آویخته می شود و بعدها ظاهرا روز شهادت ایشانروز عشق شد که تقریبا جهانی هم شده است
حال اشکال کار کجاست؟ مگر جهانی بودن روزی به نام عشق ایراد دارد؟دریغ و صد افسوس که ما نیز چنین روزی را جشن می گیریم در حالی که در فرهنگ باستانی خود در 29 بهمن ماه روزی را به نام سپندار مذگان یا اسفندگارمذگان داشته ایم که روز دوستی و عشق بوده است و ما فرهنگ غنی خود را رها نمودیم و خلاء خود را در جای دیگر جستجو می کنیم
این روز درست سه روز بعد از ولنتاین فرنگی می باشد

:آیا می دانید که
ایرانیان اولین کسانی بودند که روز تولد را جشن می گرفتند؟
از نقاشیهای حجاری شده در بناهای باستانی ما پیداست که ایرانیان اولین کسانی بودند که وقتی به دیدار یکدیگر می رفتند گل می بردند؟
آیا می دانید ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره
ای و طلایی می آراستند بعدها مسیحیان درخت کاج را به تقلید
از مهرپرستان و ایراینان تزئین کردند؟
آیا می دانید که رومیان سالهای بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند و پس از گسترش دین مسیحیت
کشیشان نتوانستند از گرفتن این جشنها جلوگیری کنند و به ناچار مجبور شدند
تولد حضرت عیسی را بهانه این جشنها کنند؟
.مهر از دوشیزه باکره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد که بعدهایمسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا قرار دادند
یکی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهرپرستان روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است سان دی به معنی روز خورشید یا مهر است که روز مقدس مهرپرستان بود
:ارنست رنان دربارۀ آیین مهرپرستی گفته است
اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر مرگ ماری باز می ایستاد سراسر جهان به آیین مهر می گروید لازم به ذکر است که هدف از گفتن این مطالب بحث در مورد ادیان نیست چرا که همه ادیان محترمند و هدف همۀ آنها پاک نمودن درون و خدمت به همنوع و نزدیکی به خالق یگانه است
غرض از این عرایض فقط تذکری است بر داشته های بر بادرفته
:در پایان هر یازده جلد کتاب تاریخ تمدن نوشتۀ ویل و آریل دورانت نوشتهشده است
تمدن هم اشتراک مساعی است و هم رقابت، بنابراین چه
بهتر که هر ملتی دارای .فرهنگ، دولت، اقتصاد، لباس و آوازهای مخصوص خود باشد
به نظر شما تا چه حد می توانیم فرهنگ، جشنها، آیین، و مراسم زیبا و با
معنای باستانیمان را احیا کنیم؟
،دوستان و همسفرانِ من
.دریغ بر ملتی که سرشار از اعتقادات و خالی از دین است
دریغ بر ملتی که لباسی بر تن می کند که خود نمی سازد، نانی را می خورد که
خود درو نکرده، و باده ای می نوشد که از تاک های او جاری نیست
دریغ بر ملتی که زورگو را قهرمان می داند و فاتح پر جلال را سخاوت مند
دریغ بر ملتی که در خواب شهوت را منفور می داند، و اما در بیداری تسلیم
اش می شود
دریغ بر ملتی که صدا بر نمی آورد، مگر به هنگام تشییع جنازه، و لاف نمی
زند مگر آنگاه که گردنش زیر تیغ باشد
دریغ بر ملتی که سیاست مدارش روباه، فیلسوفش تردست، و هنرش، هنر
وصله و پینه و تقلید باشد
دریغ بر ملتی که حاکم جدیدش را با بوق و کرنا خوشآمد می گوید، و با قهقهه و غوغا وداعش می گوید، تا با بوق و کرنا دیگری را خوشآمد گوید
دریغ بر ملتی که فرزانگانش از پیری خرف شده اند و مردان نیرومندش هنوز
در گهواره اند
دریغ بر ملتی که تکه تکه شده و هر تکه اش خود را ملتی می داند

 

بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم،بیخودی حرف زدیم... که بگوییم زبان هم داریم،ما به هر دیواری... آینه بخشیدیم... که تصور بکنیم... یکنفر با ما هست!!!
                                                                                 

                                                                  خوش باشید



اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدی

چهارشنبه 23 بهمن 1387

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلامی به گرمی دست پیرمرد کفش دوز  که در ذهنش حکایتی درازو در دستش کفش دوست (چی خنوک)

 

زندگی قصه تلخیست که از اغازش بس که ازرده شدم چشم به پایان دارم

 

گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

راه حل

 

نمیدونم چرا بعضی وقتها شرایتی برای آدم پیش میاد که آدم نه راه پس داره نه راه پیش آخه چرا باید اینجوری باشه؟

میگم خدا جون حالا که اینجوری امتحان میکنی به این سختی یه راهنمایی هم بکن تا منم بتونم راه حل رو پیدا کنم .

بعضی وقتها هم هست که یه کاری میخوای انجام بدی فکر میکنی که به همه چیز فکر کردی و تو محاسباتت هیچ ایرادی نداری در اینجور مواقع به یه نتیجه یا چند نتیجه مشخص میرسی که اگه این کارو انجام بدی اینجوری میشه ولی وقتی فکرتو عملی میکنی میبینی یه نتیجه کاملا متفاوت که اصلا بش فکر نکرده بودی بدست میاد واقعا تو اینجور موارد چه کار میکنید ؟ غافلگیری تا چه حد؟

ولی خوب همیشه تو اینجور موارد خدا رو شکر میکنم چون همیشه یه شرایت بدتری هم هست که امکان داشت ما تو اون شرایت باشیم.

برام خیلی دعا کنید تو این چند وقت بدترین شرایت تو کل زندگیم رو داشتم . نه اشتباه نکنید نه دپرسم نه کم آوردم فقط ناراحتم که الان کاری ازم بر نمیاد و زمان باید مشخص کنه که چی میشه.

 

 

خیلی دلم گرفته ولی ایندفه به خاطر مشکلاتم نیست . مشکلات حل میشه .

وقتی خوب فکر میکنم میبینم ما آدما چقدر پررو هستیم همه کاری میکنیم تا برامون یه مشکل پیش میاد مومن میشیم و دست به دامن خدا میشیم . چرا؟

خدایا: دلم گرفته

خدا با من آشتی میکنی؟ خدا جون میدونم بنده خوبی نبودم . نیستم خدا دیگه خودم هم نمیتونم برای خودم کاری انجام بدم فقط کار خودته . خدای خوبم با من قهر کردی؟ مگه میشه تو با بندت قهر کنی میدونم اشتباه کردم خوب تو ببخش . خودت یه نظری کن میدونی که چقدر دوست دارم آدم بشم اگه تو هم ولم کنی که دیگه کسی رو ندارم الان یه کوچولو نگام کن ببین چقدر تنهام !!! ببین اگه دستمو نگیری فنا میشم اگه تو هم منو فراموش کنی دیگه پیش کی برم؟ من که جز تو کسی رو ندارم . همه کسم تویی . خدا جون منم دل دارم ببین گرفته!! رفتم پیش امام رضا میدونم آقا از رفتنم خوشحال نشد میدونم اون فضای ملکوتی رو به هم زدم خوب میخواستم حرف دلم رو بش بگم ولی .... خودت نظری کن خدای مهربونم تو گفتی هیچی به اندازه اشک چشم بنده گناهکار و پشیمونم برام ارزش نداره خدایا به همین اشکهام قسمت میدم کمکم کنی و پر رویی منو ببخشی......منو ببخش که اینجوری باهات حرف میزنمبه خودت قسم قصد جسارت ندارم تو خودت با مهربونیات منو پررو کردی خدایا تنهام نذار و دستم رو بگیر.... خدایا منو حتی برای یه لحظه رها نکن . 

 

 

نمیدونم چی بگم از کجا بگم اصلا برای چی باگد بگم فقط میدونم میخواب مثل همیشه یه سری چرت و پرت سر هم کنم و به این کامپیوتر بدبخت بدم تا بذار اینجا.

دیشب یه بنده خدایی خودکشی کرد نمیدونم کارش درست بوده یا غلط .

به نظز من خودکشی انواع مختلفی داره یکی براش مشکل پیش میاد خودکشی میکنه ولی یکی میبینه که دیگه تو این دنیا کاری نداره جایی نداره به نظر من اگه این آدم خودکشی کنه هیچ ایرادی نداره اون بنده خدا هم که میگم به نظر خودش دیگه جایی تو این دنیا نداشت به خاطر همین رفت که حد اقل یکی برای عذاب دادنش هم که شده وقتش رو صرف اون کنه

 

 

                     فعلا  خدا حافظ

 


یا حسین...................................

پنجشنبه 19 دی 1387

سلام به همه دوستان  اینم شب شام غریبان  من و دوستان  در کنار حرم امام رضا (ع)همه دوستانی که از من خواسته بودن دعاشون کردم و انشاالله شمام من رو از یاد نبرده باشین اگرم بردین مشکلی نیست انشاالله سلامت باشین

این عکس شعمهای  ما در این شب عزیز

 

 

 

شب شام غریبان حسین است


تمام عرش در دامان حسین است


بروز واقعه مردان ایثار


سراسر جان به قربان حسین است


دگر این شب سحر از پی ندارد


که خورشید جهان بی سر حسین است


علمدار سپاه کربلا رفت


سر ماه بنی هاشم بدامان حسین است


یکایک یاوران خفتند در خاک


که بی یاورترین شاهان حسین است


بدشت نینوا غوغا است امشب


که زینب در غم خون حسین است


که باور می کند در قتل گاهی


لب تشنه تن زخمی و عریان حسین است


چو زینب بی برادر گشته امشب


لبش نالان به ذکر یا حسین است


یتمان را پرستاری کند او


چو جانش پاک نالان حسین است


همه کوهها خجل در استواریش


چو خواهر جان، بجانان حسین است


نمی دانم که این اعجوبه صبر


همان بی تاب هجران حسین است


بلی در دامن پاک علی بود


که همدم مونس جان حسین است


چه باشد انتظار از آغوش زهرا


به غیر از زینب و جان حسین است


 

 

 

 


این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست حسین فریاد بیدادی از ظلم است حسین فریاد عشق و شجاعت است

یکشنبه 15 دی 1387

راه تو، همیشه چاره ساز است حسین(ع)                    خاک حرمت،مهر نماز است حسین(ع)

از خون تو شیعه سر افراز است حسین(ع)                      ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم

********************

شب، حادثه ای ز درد پنهان است حسین(ع)               مه بارقه ای است در شبستان حسین(ع)

خورشید برآید از گریبان حسین(ع)                             هر صبح، زدامن افق ، خون آلود

********************

  در سینه عاشقان، پیام است حسین(ع)                           همواره تجسم قیام است حسین(ع)

دل چسب ترین شعر کلام است حسین(ع)                         در دفتر شعر ما ردیف است هنوز

 

 

السلام علیک   یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک


                   بر گوش جانم میرسد هر لحظه زنگ قافله                  

 این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

 محرم، عاشورا،  عاشورا، آه  واویلا...................

 

 

 


روزگاریست ز این جهان سیر شدم. صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم. خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است. کارم از گریه گذشته است که چنین میخندم

سه شنبه 10 دی 1387

سلام به تمامی دوستان  امید وارم که  حاله تک تکتون خوب باشه و سلامت باشین منم ای بدک نیستم چون میگذرد غمی نیست و خوشیم به خوش بودن دوستانمون چه اونایی که مارو خوش دارن چه ندارن خوب چکارش کنم این دنیای آدماست که خیلی کسارو از هم دور میکنه دست من و شما که نیست روزگاره که پستی و بلندی داره فقط خوش باشید و خندون که پای شما به این پستی و بلندی گیر نکنه با دماغ برین رو زمین که خیلی خیط میشه آقا اینم عکس من که فکر میکردی من چه آدمی هستم فوش نده دست من نبود کاره خداست که این شکلیم اصلا همینه که هست تازه خدارو شکر که تنم سالمه و مار میکنم مثله مرد پولتو میدم هااااا  حالا چی میگی .عشق است به همین خوش بودن الکی یا حسین مارو تو این شبها از دعای خیرتون بینسیب نزارین.التماس دعا

 

 

در ضمن این عکس نه حس و نه جس و کلاس  تو حاله خودم بودم که داشمون یواشکی عکس گرفت منم حال کردم بلوتوث کردم و گزاشتم اینجا .اصلا همونی که تو فکر میکنی هااااااااااا                          بای


از عشق من از عشق تو از عشق ما...

سه شنبه 10 دی 1387

گاهی وقتا آدم حتی با دیدن یه تصویر هم دلتنگ می‌شه. امشب این اتقاف افتاد و دلم برای خودم تنگ شد

دلتنگ

 

حال و روزم را لمس کن..

اینکه هر لحظه ...به سوی خدا ..روزنه ای می یابم..

امیدیست که انکار نشود کرد..

حرف هایم را آغازیست با نام او...

ـــــــــــــــــــــــــــ                                              خدا.......................

 

 

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را …

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم


دلتنگم دلتنگ

 

 

 


پاره وقتهایی دلتنگ و سرشار از حس بودن یا نبودن تمام اسمان ابی را میگردی...... تنها یک ستاره آن بالاها روشنترین است عشق همان چلجراغ است و تنها عاشقان اهل رنجند من عشق را پیرهن خود کرده ام همیشه تا.......

سه شنبه 10 دی 1387

dr

 

مگه چندبار به دنیا می آیم؟
مگه چندبار از دنیا می ریم؟
مگه در كل چقدر زمان داریم؟
مگه در كل چقدر  واسه صحبت كردن داریم؟
مگه در كل چند تا دوست داریم؟
مگه چقدر اونا رو دوست داریم؟
مگه سهم ما از این دنیا چقدر؟
مگه ما كی هستیم؟
می گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن آدم كم می شه!!!
تو این 21 گرم چیه مگه؟ چی از ما كم می شه؟ این 21 گرم چقدر ارزش داره؟
۲۱ گرم وزن یه سكه 5 سنتیه!!! یه تیكه شكلات!!!
تو این 21 گرم چیا هست كه زندگیه آدما بهش وابستست؟!!!
با این اوصاف چرا باید لباس یه گوسفند رو بپوشیم و از پشت به هم خنجر بزنیم؟

فقط به خاطر راحت طلبی؟ به خاطر داشتن یه زندگیه مرفه؟!!

 

در حال اینکه دارم مینویسم آهنگی از مرحوم ویگن رو گوش میدم که فوق العاده است

یه تیکه از شعرش رو بخون :

چه بگویم بامن ای دل چه ها كردی
تو مرا با عشق او آشنا كردی
پس از این زاری نكن
هوس یاری نكن
تو ای ناكام ...
دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام ...
دل دیوانه

 

صحبت گل سرخ از باران و
صحبت باران از گل سرخ است،
اما هی باد می‌آید،
آمدن، وزیدن، و افعال ساده‌ئی دیگر.
با این همه، وقتی که وزیدنِ باد ... هی بی‌جهت است،
یعنی چه!؟ هی علامتِ حیرت! هی علامت پرسش؟


گل سرخ، پیاده‌ئی مغموم است
گوشه‌ی یک پارک قدیمی شاید
خواب دامنه‌ئی دور از دست را می‌بیند.
پس چرا پی ستاره در پیاله‌ی آب می‌گردی گلم!؟
یک امشب نخواب و بر بام باد برآ،
سینه‌ریز ستارگانِ باکره را به نرخ یک آواز ساده خواهی خرید.


فکر می‌کنی من بی‌جهت به این زبانِ هفت ساله رسیده‌ام!؟
نه به جان نسیما، نه!
بخاطر همه‌ی آن خوابهامان در نیمه‌راهِ بیم و باور است که چانه می‌زنم
باد که بیاید، باران که بیاید
تو باید به عمد از میان آوازهای کودکان بگذری
چترت را کنار ایستگاهی در مه فراموش کن
خیس و خسته به خانه بیا
نمی‌خواهی شاعر باشی، باران باش!
همین برای هفت‌پشتِ روئیدنِ گل کافی است،
چه سرخ، چه سبز و چه غنچه

 

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم

                                     تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم

                             بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

                                                                 اما 

                          برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

راست راستی رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خدایا آخه چرا من؟؟؟ به خدا خسته ام از این همه نا امیدی

شنبه 7 دی 1387

مینویسم ار دلم از حکایت زندگی و رفاقتهای الکی از  بد بختی و دل بستن و دل شکستن .

نمیدونم چه حکمتیه که هر کی به من زنگ میزنه کوه غم رو شونه هاشه و دلش  پر از درده  طوری که من بیزار میشم از ادامه دادن و دل بستن .وقتی به دورو برم نگاه میکنم  از خودم از زنده بودن و زندگی کردن بیزار میشم

دوستان چند روز پیش تو ماشین سر میلان مغازه دوستم واستاده بودم که  متوجه شدم یه دختر زیبا تو نخ منه اول فکر کردم کسی ÷شت سر من ایستاده که به اون خیره شده اما متوجه شدم نگاهش به منه منم به خدا اصلا تو نخ اون نبودم و منتظر بودم که جای پارک خالی بشه  و من پارک کنم .نشستم داخا ماشین و به اون دختر نگاه کردم دیدم با انداختن ابرو به بالا و با چشاش اشاره میکرد منم نا خداگاه بهش اشاره زدم و اون با انداختن ابرو به بالا میگفت نه .خلاصه جای پارک خالی شد منم ماشین رو پارک کردم یهو دیدم دختره راه افتاد و از ایستگاهی که واستاده بود رفت به سمت ایستگاه بالایی   منم با خودم گفتم من ازین شانسا ندارم اومدم پایین در ماشین رو بستم که برم  یهو دیدم دختره داره از هاشیه خیابون میاد سمت ماشین دباره نشستم تو و شیشه ماشین رو دادم پائین تا رسید منم کارت ویزیتمو آوردم بیرون و گفتم بیا اینو بگیر که بر گشت و گفت نه زشته و رفت به سمت جلو منم با خودم گفتم میرم تا سوارش کنم  .یواش یواش رفتم تا یه جا اومد سمت تاکسیها منم رفتم جلوش لبخندی زد و گفت چهاراه برق؟ منم گفتم بشین  نشست تو ماشین منم بهش گفتم اشکال نداره از مسیر مجلسی برم گفت نه .تو ماشین کلی خندیدیم تا رسیدیم مقصد  درو باز کرد بره که من بهش گفتم اسم شما چیه گفت راست بگم یا دروغ  گفتم اگه راستشو بگی مطمئن باش بهتره که گفت پس نمیگم و تو منو   پ صدا کن اول اسم منه .منم کارت رو بهش دادم و گفتم اگه دوست داشتی بهم زنگ بزن خوشحال میشم خنید گفت من فقط از جلو دانشگاه میتونم زنگ بزنم .خواست خدا حافظی کنه بهش گفتم یه چیزی بگم قول میدی یادت باشه گفت چی؟ گفتم به عنوان یه دوست یه آشنا یه هم سن  از من اینو بیاد داشته باش  گفت چی؟ گفتم قدر خودتو بدون و خدا حافظ بر گشتم سمت مغازه دوستم گفتن کجا بودی گفتم رفتم تا یه جایی برگشتم.

2روز  از خانم پ خبری نشد تا روز شنبه که زنگ زد کلی حرف زدیم پشت تلفن گفت بعد از ظهر میای ببینمت منم گفتم کجا ؟گفت چهاراه معلم سمت دانشگاه  آدرس گرفتم رفتم و گفتم ساعت 4 یه زنگ دیگه از کارتی بزن تا پیدات کنم و  گفت چشم.

بعد از ظهر ساعت 4 رفتم اما 4.30 اومد و سوار ماشین شد خیلی خشگل و خوش تیپ بود تو مسیر که میرفتیم کلی سوال کردم و به من گفت من عشق میخوام یه عشق واقعی منم با کمال میل قبول کردم طرف دانشجوی نیروی هوایی بود یعنی کمک خلبان این آشنایی و رفت و آمدها بیشتر شد حدودا  2 هفته خیلی ازش خوشم اومده بود چون هم ناز بود هم  باهوش .من ازش سوال میکردم  تو با کسی دیگهای هم بودی میگفت نه با خودم میگفتم اگه اینطور باشه ولش نمیکنم منو به دوستاش معرفی میکرد کلی با هم خوش بودیم تا امروز که رفتم دنبالش خواستم مطمئن باشم که فقط منم که  باهاشم اونم قسم میخود عاشقم شده و به قول خودش نفسشم اما من تو دلم میگفتم آخه مگه میشه همچین دختری تا حالا با کسی نبوده باشه .کلی باهاش حرف زدم گفتم حقیقت بهتره از دل بستن الکی ناراحت میشد اما من بازم حرفامو میزدم که گفت حسین من آدمه بد بختیم  من خیلی مشکلات دارم خونم اونجا که گفتم نیست.من دوست دارم میفهمی؟ بهش گفتم اگه دوسم داری حقیقت رو بگو .که گفت اگه حقیقت رو بگم دیگه نمیبینمت ها.منم گفتم اشکال نداره فقط حقیقت رو بگو گفت باشه تو یه نامه مینویسم بهت میدم .اما دیگه سراغم نیای منم یه سیم کارت بهش امانت دادم گفتم پس سیم کارت و نامه رو که دادی بد دیگه نمیبینمت....... فردا ساعت 11  باهاش قرار دارم و توی ذهنم دقیقا میدونم چی میخواد بنویسه .اما با ور کنین دوستان بهش دل بستم و دارم دیونه میشم  .

حالا در کل نامشو فردا مینویسم

اما ای خواهر و برادر عزیز   جان مادراتون جان هر کی که دوسش دارین صاف ساده اول حقیقت رو بگین هر کی که بخواد دوستون داشته باشه خودتون رو دوست داره نه اینکه با دروغ  پیش برین به خدا  دل بست و نا امید شدن آدم رو از هر چیزی بیزار میکنه و افسرده میشه من  خیلی خلاصه و مختصر نوشتم مطالب بالا رو هر کی که دلش پاک باشه و واقعا عاشق باشه میفهمه چی گفتم چی پیش اومده

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

من چرا به هر کی دل میبندم باهام اینجوری میکنه امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بازم ممنونم که زود خوب رو از بد بهم نشون میدی منی که نه اهل سکس نه اهل دروغ ونه اهل کلاس گزاشتنم چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من  تا حالا هیچ کاره خطایی نکردم اما اینم گناه نیست که یه همزبون یه هم دل یه دختری که واقعا تکه میخوام شما بگید گناهههههههههههههههههههههههههههه

حالم اصلا خوب نیست  نه به خاطر خانم پ به خاطر اینکه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا/.؟ و خیلی چراهای دیگه که اونی که باید بفهمه میفهمه.

انشالله که همه آدما بهم راست بگن و به فکر کلک دودره بازی نباشن


یا حسین

جمعه 6 دی 1387

یه مسابقه واسه اونایی که میخوان به ما بپیوندن!

در راستای اینکه الان مد شده همه مسابقه برگزار می کنن و از رب فلان گرفته تا کارخانه تولید پوشک بچه مردم رو به شرکت در این مسابقات خفن دعوت می کنن.و خودشونو می چپونن وسط مردم ما هم دیدیم شاید بد نباشه یه تریپ از این کار هارو تو وبمون داشته باشیم!

زارپ هر چی دلمون می خواد هم به عنوان جایزه معرفی می کنیم!

پس پیش به سوی مسابقه!شاید شما آره همین شما یکی از ۳ برنده ممتاز باشین!

اگه دنبال یه تکه زمین واسه ساختن یه کلبه دبش می گردین!

اگه از آدمای دورو برتون دلتون گرفته و دنبال یه جای نزدیک وخودمونی می گردین .اگه دربه در دنبال آدمای بی نقاب هستین اگه خرت خرت سینتون از این هوای آلوده پر از درده و شاید واسه یه هورت فقط یه هورت روح وروانی تازه  حاضرین جون بدین بی زحمت پاتو بذار روی پدال وسطی تــــــــــــــــــــــــــــرمــــــــــــــــــــــــــز!!!

بزن قدش که درست  اومدی پیاده شو!همین جاست!همون جایی که نه خودت بلکه دلت روحت وجودت مدتها بود سراغشو میگرفت!

پس حالا که پیداش کردی چرا معطلی؟!

 اینایی رو که میگم ۳ سوته باید انجام بدی!تا اون سندی که مدتها بدبختی و دربه دری کشیدی تا به دستش بیاری اما........؟!

غصه نخور ماهی رو هر موقع از آب بگیری تازست!

خب باشه میگم چرا هولم میکنید؟!

شرط عضویت پر کردن یه فرم عضویته تو دل و ذهن خودت که سعی کنی هر کاری کردی بزاری کنار حد اقل فقط ایام محرم و بعدش خودت میبینی چی پیش میاد . آره به خدا به همین راحتی!

حالا دیگه یه کد پرسنلی داری!تبریک میگم خیلی خوش آمدی!

اونایی که هنوز ثبت نام نکردن سریعتر بجنبن!

چیه؟؟؟؟آهان ببخشید از بس داشتم ذوقتونو می کردم یادم رفت آدرس بدم!

مکان:مساجد و محلهای که برای حسین (ع) عزا داری میکنن ساعت شروع هر وقط  دلت بوی غم گرفت زمان از هر وقتی یا حسین بگی

البته اینجام هم مثل هر جای دیگه دارای یه سری ضوابط و مقرراته
قوانین  :
مکان   فروشی نیست بلکه خریدنیه.
 چاکر هر چی نسل سومیه.
به گردن همه بچه مثبتا و خوش مشربا یه هورای لیزری آویزون میکنه.
نه ناز کسی رو میکشه و نه  دست از سر کسی بر می داره.
برای هر کسی که قصد آلوده کردن  فضای سبز اون رو داشته باشه .در زدن هر گونه ضد حال زاغارتی آزاده.
از پذیرفتن هر گونه آد م پنجر بی حال ترشیده و off lineشدیدا معذور است.
از همه مهمتر جیلیز رفاقته
فقط و فقط واسه کسانی جا داره که دوست دارند امروزشون با دیروزشون برابر نباشه

 اما اصل رو  بچسبین!
جایزه دیگه !
اول از همه بگم که اعتراض وارد نیست بی جهت با من چونه نزنین.بعدشم از الان بگم شاید ارزش جایزتون رو حالا نفهمید اما به مرور زمان حتما ارزشش رو درک می کنید
داداش خواهر پدر و مادر عزیر هر وقط دلت گرفت خواستی دعا کنی واسه منه............... دعا کن      


چشم ها را نباید شست باید بست! مینویسم به درخواست یه دوست تا گفته باشم

جمعه 6 دی 1387

خواهر عزیزم!
بکوش صفات ملکوتی نسل دیروز را در خود بپرورانی . بکوش از کسانی مباش که دلهای سوخته مادران وفرزندان شهدا را سوخته تر کنی. آنهایی که آتش به قلب همسران تکه تکه شده ها می زنند با قیافه های آنچنانی در خیابانها.
می دانم که تو از تبار پاک صفاتی اما به بقیه بگو!بگو که این دلها آنقدر در غم ودرد و فراق سوخته که دیگر جایی برای سوزاندن نمانده.بگو که از فرزندانشان جز تک استخوانی بازنگشته یا پلاکی تنها!و یا در آرزوی تنها پلاکی از فرزند گمگشته شان!بگو که شبها با چه سختی کودکانشان را که بهانه بابا گرفته اند را با اشکهای پنهانی خواب می کنند. بگو که فرزندان آنها به خاطر من و شما رفتند و پودر شدند و باز نگشتند.
بگو !بگو!که همراهان آنها به خاطر من وشما بدون دست  و پا بازنگشتند و ترکشهای سوزنده و کشنده در بدنهای باز نگشته ها. تا دلهای شیمیایی و سرفه های...
همه به خاطر من و تو بوده!ای نسل در خواب!منظورم شما نیستی  ولی به دیگران بگو که به جای خواندن کتابهای آگاتاکریستی قهرمان!!و تماشای فیلمهای جنایی !برو قهرمانهای پودر شده بر مینها را نظاره کن.
گرچه فوتباال را دوست  دارم اما به جای اسوه کردن قهرمانهای فوتبال برو قهرمانهای حقیقی بر سیم خاردارها را اسوه کن.
بیا زندگی واقعی را در آیینه علی(ع) و فاطمه (س) جستجو کنیم.و مانند آنان زندگی کنیم.
بیا ما نیز با اعمالمان پا روی خونهای پاک نگذاریم. بیا ما نیز قلب علی(ع) و فاطمه (س) را نسوزانیم. بیا زندگیمان را خدایی کنیم. تا مرگمان خدایی شود.
فراموش نکن گوشی که صداهای حرام(نوارهای مبتذل) را بشنود کی صدای خدا را خواهد شنید؟!!چشمی که گناه ببیند کی جمال محبوب را خواهد دید و قلبی که مالا مال محبت غیر خدا شود کی محبت خدا را خواهد چشید؟
آنچه را از دیگران آموخته ام به تو خواهر خوبم نیز سفارش میکنم
_نماز اول وقت (سفارش آقا امام زمان
-احترام به والدین
-حداقل روزی یکبار زیارت عاشورا را خواندن
-حساب اعمال در شب((البته دوستان فکر نکنین من خیلی مثبتم اما روزها و هر کاری رو به جا انجام میدم  همه که خوبن مینویسم برای اونی که میاد و میخونه شاید عوض بشه که برای من یه نفرش کافیه)

        از طرف معلمی که هر لحظه قلبش برای دیدار شما در بهشت می تپد!


ا علی در بند دنیا نیستم بنده ی لبخند دنیا نیستم بنده ی آنم که لطفش دائم است با من و بی من به ذاتش قائم است

چهارشنبه 27 آذر 1387

عید غدیر خم مبارک


عید غدیر خم بر همه شیعیان ولایتی مولا امیرالمومنین علی (ع) مبارک باد

امروز اگر وقتی با شیعه ای برخورد می کنی باید بگوئی


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ

ستایش خاص خدایى است كه قرار داد ما را از تمسك جویان به ولایت امیرمؤ منان و سایر امامان علیهم السلام


اعتقاد به امروز سرنوشت آینده ما را تعیین می کند، امروز باید نشان بدهیم که دوستار مولا امیرالمومنین علی (ع)، شاعری در جائی گفته بود

حشر محبان علی با علیست

حشر محبان عمر با عمر

موقع دعا ما را هم فراموش نکنید

من هم موقع نوشتن این پیغام برای تمام آنها که این پیغام را می خوانند زیر لب می گفتم: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ


یا علی

 

 

الهی انا الفقیر فی غنای ،فکیف لا اکون فقیرا فی فقری....

خدایا من در توانمندی نیازمند توام پس چگونه در فقر نیازمندت

نباشم....

اللهم اکشف کربتی ،واستر عورتی ،اغفرلی خطیئتی و اخسا شیطانی....

خدایا تو غم هایم رابرطرف و عیبهایم رامستور گردان و از

خطاهایم درگذر و شیطانم را بران....

 

برای همه دوستان آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری دارم.تو این شب زیبا و فردای روشن که درانتظار شماست بندگان محتاج به دعا رو فراموش نکنید.اگر تو گوشه قلبتون جایی داشتم خوشحال میشم من رواز دعای خیرتون بی نصیب نذارید.


این روزا هرچی عاشقه رو زندگی میکشه خط عشق و هوس یه معنیه توی کتابای غلط خلاصه دنیای شما برای من خیلی کمه از این دیار بی کسی رفتن من مصلمه ....

سه شنبه 26 آذر 1387

اگه مست مستی بگو یا علی     

                                          اگه "می" پرستی بگو یا علی

 

به بالای دست علی که دست نیست  

                                  

                                              تو که زیر دستی بگو یا علی

 

 

 

وقتی میرفت آسمون و زمین میگفتن نرو مولا .. نرو .. اما رفت چون میخواست با دست خودش قصه مجنون  رو بنویسه ... وقتی بر میگشت فرقش خونی شده بود  .. آسمون میگفت بگین تصدق سرش . بریز هوا صبح سحر .. زمین میگفت بگو بیان نگاش کنین . اینه سزای عاشقی

 

یک بار دیگر عشق را با خون نوشتن ... تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتن

تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد ... با دست مولا قصه مجنون نوشتن .....

این کوچه ها بی تو همیشه بیقرارن ... حس غریبی بین پاییز و بهارند

رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن ... بوی تو رو دارند و تو رو اما ندارند 

 

مولا دستت درد نکنه ... میدونی که چی رو میگم ؟؟؟

..........................

 

نمیدونم کی هستی و چی هستی و از کجا اومدی اما میدونم مث مجرمی که به محل جرمش بر میگرده تو هم میای اینجا پس بزار اول برات یه داستانی رو تعریف کنم...

یه شیخی یه نوکر داشت که ازش راضی نبود و هر جا صحبتش میشد میگفت ازش ناراضی ام . یه روز توی بازار چند نفر اون نوکر رو ناجور به باد کتک میگیرن . آخه اون نوکر میخواسته از ناموسش دفاع کنه...خبر به شیخ میرسه که نوکرت رو دارن به قصد کشت میزنن و آبروش رو جلو ناموسش میبرن...شیخ سریع خودش رو به بازار میرسونه و میره زیر دست و پا و خودش رو میرسونه به نوکرش و نمیزاره بزننش . بعد این ماجرا از شیخ میپرسن چی شد . تو که همیشه از این نوکرت بد میگفتی و میگفتی خوب نیست. حالا چی شد که اینجوری ازش دفاع کردی و پشتش در اومدی . شیخ تو جوابشون میگه . این نوکر منه . اسم من روشه . اگه آبروش بره آبروی من رفته . من نمیزارم آبروش بره . من نمیزارم بگن نوکر شیخ رو زدن و آبروش رو بردن...

اسمت باید علی باشه...نه؟؟؟..حیف این اسم که روته....رفتی تو وبلاگهای سکسی که نوشته هاش بوی لجن رو میده و جز بی معرفتاس و هر چی که میتونستی و لایق خودت بود توی نظراتش نوشتی و اسم و آدرس وبلاگ منم گذاشتی روی به اصطلاح نظرت...نامرد اگه حرمت اسم من...حسین کسرائی... رو نگه نداشتی و نوشتیش پای نوشته های کثیف تر از خودت...باشه...عیبی نداره...اما لااقل حرمت نوشته هامو با اسم هایی که توشه نگه میداشتی و اسم و آدرس وبلاگمو نمیزاشتی پاش تا هر کی که دید کنجکاو بشه که ببینه من کیم. بعدش بیاد وبلاگم ببینه از آقام ابوالفضل و امام حسین مینویسم....من مث نوکر اون شیخ نوکر آقامم و اسم آقام رومه...آقام نمیزاره آبروم بره اما تو حرمت اسم منو نگه نداشتی..حرمت اسم نوکر امام حسین رو...تو باعث شدی هر کی که اومد هم اون نظر کثیفت رو دید هم نوشته های منو بگه کسی که از امام حسین مینویسه اینا چیه پس تو وبلاگ یه آدم ........نوشته...حتی یکی بیاد بنویسه :

 

 

سلام.واقعا براتون متاسفم شما که امامان ما رو میبرین چرا توی نظرات وبلاگ هر چی از دهنتون در میاد مینویسین . اگه یادتون نمی اد یه سر به وبلاگ ... بزنین و ببینین تو نظراتش چی نوشتی . خوبه همین نظرات رو برای تو هم بنویسن؟؟؟

بعدش هم بره تو وبلاگ کسایی که بهم سر میزنن بگه برین بببنین داداشتون و کسی که از حضرت ابوالفضل مینویسه کسی که از عشق و عاشقی مینویسه  چی نوشته حتی بهشون بگه که اون رو لایق داداش بودن هم ندونین.. نگاه کن :

 

وای بر نوکر حضرت ابوالفضل....اون که شیخ بود نمیخواست آبروی کسی که همیشه باهاشه و طرفدارشه بره...دیگه اینجا که حرف نوکر و عاشق طرفدار امام حسین و حضرت ابوالفضله...

به همین شبای عزیز اگه دستم بهت برسه راحتت نمیزارم....سپردمت دست مولا...من از خودم گذشتم اما نگران از بین رفتن حرمت نوشته هام و آبروی اون همیشه عاشق نجیبم...

 

سلامتی سه تن ..... ناموس و رفیق و آقام ........

              

               عمریست علی علی میگویم و باز میگویم

                                     گر قسمتم شود تا آخر عمر یا علی میگویم

                                                                                                             یا علی ......

 

 

اومدم بوی گل یاس بگیرم

         عیدیمو از خود عباس بگیرم

اگر تمام دنیا جمع بشن نمی تونن یه ذره حقتو ادا کنن ارباب

حسین جان اگه برات بمیریم به اندازه یه تار موی علی اصغرتم نمیشه

اقا اگه تموم دنیا برات پرپر بزنن بازم نمیتونن حق تو اربابو ادا کنن

اقا به منه الوده نگاه نکن .. اقا جان من و خیلیا التماس دعا داریم

حسین جان امشب یه نظری کن ارباب . به منه الوده نگاه نکن

امشب یه نظری کن همه اونایی که حاجت دارن . مریض دارن . حاجت روا بشن

دیوانه او شو

که پهنای دو عالم خم گشته به پیش قد و بالای ابوالفضل

تکبیر کنیدم که ابوالفضل پرستم

مه سجده کند بر مه زیبای ابولفضل .... حالا هر کسی که یاری داره ... بره یارشو بیاره

 

یا ابوالفضل ... اگه نباشه " جهان خدایی بی نمکه "

شب و ستاره هاش فدات ارباب

 

یا حق


زندگی گل زردیست به نام غم .مروارید غلطانی است به نام اشك .فریاد بلندی است به نام آه .و جسم شكسته ای است به نام قلب .

جمعه 22 آذر 1387

سلام .شب جمعست مرده ها آزادن اینور اونور سر میزنن اما زنده ها مخصوصن من مرده ام .خیلی خسته حالم گرفتست کاش میشد پر واز کرد رفت تو یه قبرستون.....

با تو ای همسفر باد صبا ای كه لحظه لحظه وجودت در همه جا برایم خاطره است نگاهت ، صدایت ، لبخندت وحتی آن سكوت معصومانه ات آن چهره پر مهر و خندانت كه گویی در تار و پود وجودت سایه افكنده همه را دوست دارم

موجهای دریا با شدت هر چه بیشتر خود را به صخره ها ی سخت می كوبند و بلبلان بر شاخسار درخت زندگی نغمه خوانی می كنند

صدای پر جوش و خروش رودخانه دیگرآوای پر طنین شادی بخش ندارد.

مهربانیها حكایت از جداییها می كند آری جدایی ، رهسپار شدن در ورای همدلیهاست.

 

بیدل خسته در این شهرم و دلداری نیست             غم عشق را با كه توان گفت كه غمخواری نیست

 

 

 

 

سین سلامم را از سنبل و لامش را از لاله و الفش را از اقاقی ها و میمش را از گل مریم می چینم و در حریری از عشق جای می دهم و با شاخه های قلبم آن را در همسایگی دل می فشارم و در پشت پنجره قلبت منتظرت می مانم تا آن زمان كه دختر شب در پیراهن مزخرف خود می رقصد و تا آن هنگام كه مادر پیر روزگار به آخرین آرزویش جامه عمل می پوشاند و چشم به هستی فرو می بندد و آن زمان لحظه وصل سپیده با دامادی از سرزمین غرب است كه دست نازنین دختر مشرق را در میان بازوانش می فشارد و با خود همراه می كند و به راستی كه عشق یعنی فتا ....................

و من كه در تمام این لحظات شاهنامه دختر مشرق و پسر مغرب را ورق می زدم به این می اندیشیدم كه در كجای هستی می توان عشق را تقدیم كرد و در این هنگام ناخوداگاه بر دستان لرزانم خیره ماندم كه چگونه گلی كه در شاخسار وجودم پروراندم را در زیر پایت پرپر كردم و در آن لحظه یافتم ... به عشق می اندیشیدم در حالی كه عشق تو بودی...

 

 

 

 

 

عشق شكوفه هایی است كه در سپیده دم میشكفد.آوایی است كه در شبی مهتابی از گلوی فرشته ای بیرون می آید و چشمه ایی است كه برای نخستین بار از دل سنگی می جوشد.

عشق كلبه متروكی است در پناه چناری، كهنسال كه بامدادی زیبا و شامگاهی غم انگیز دارد.

عشق چراغ امید همه ره گم كردگان سرگردان بیابان زندگی است

عشق گاهی فانوسی است در یك قصر ، و آفتابی است در یك كلبه

عشق نام فرشته مهربانی است كه من هرگز نخواهمش دید ، لیكن می دانم كه دست مرا از نخستین روز تولد در دست خویش گرفته و مرا  در جاده های دور و دراز زندگی براه می برد.

 

 

نمی گم خطا نكردم

نمی گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم

همه گفتن بی وفایی من كه اعتنا نكردم

عازم سفر شدی تو، من دلم میخواست بمونی

واسه موندن تو اما به خدا، دعا نكردم

می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری

اما عاشقم هنوزم  بدون اشتباه نكردم

ما جایی قرار نذاشتیم جز تو كوچه های رویا

این دفعه تو اومدی من به قرار وفا نكردم

زیر دین ناز چشمات عمری دارم می سوزم

زیر دین ناز چشمات عمری دارم می سوزم، تا خاكستری نشه دل دینمو ادا نكردم

اومدن واسه نصیحت ،  به بهونه یه صحبت ،  عمرشون كلی تلف شد چون تو رو رها نكردم

راه آسمون كه بستست

راه آسمون كه بستست گرچه قلبامون شكستست تا به حال این قدر خدا رو این جوری صدا نكردم

تو منو گذاشتی رفتی

تو منو گذاشتی رفتی خواستی من دیونه ترشم

باورت نمیشه شاید آخه جون فدا نكردم

نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه اما از كسای دیگست پس اونارو وا نكردم

یادته عكستو دادی

یادته عكستو دادی بزارم تو قاب قلبم بعد از اون روز  دیگه هرگز به كسی نگاه نكردم

تو از اون روزی كه رفتی

 نه تو رفتی كه ببینی تا قیامتم تو رو من از خودم جدا نكرد

نه تو رفتی كه ببینی تا قیامتم تو رو من از خودم جدا نكردم

 

 

تو در من زنده ای و من در تو .

تو این را می دانی و من نیز این را می دانم .

آیا این جمله كوتاه بهتر و با ارزش تر از آنچه در گذشته  گفته بودیم  نیست ؟

چه چیزی ما را از گفتن این واژه ها در سال گذشته منع می كرد ؟

شرم یا غرور یا اصطلاحات اجتماعی ؟ یا چه ؟

از آغاز ، این حقیقت اولیه را شناختیم . پس چرا ان را با صراحت مومنان و مخلصان آشكارش نمی كنیم ؟

اگر چنین كنیم خویشتن را از هر گونه شك و رنج و پشیمانی و خشم و بگو مگو ـ آری بگو مگو  ـ نجات می دهیم .

نبرد ما شیرینی دل را به تلخی و نان دل را به خاك مبدل می سازد.

 

 


تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

پنجشنبه 21 آذر 1387

به علت بارش بی وفایی جاده عشق لغزنده است لطفا با محبت حرکت کنید...!

سلام به رفیقایی که مارو خوش دارن و نا رفیقایی که مارو خوش ندارن اما بهم سر میزنن

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای... و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

این وبلاگ امادگی همکاری خود را با  .نویسندگان.شاعران.کاسبان.الافان.محصلان.دانشجویان.بیسوادان.رانندگان .خوانندگان وعاشقانوآدمای تنها اونایی که از زندگی سیر شدن و گشنگان .تشنگان.و کلیه عزیزان هموطنی که فکر میکنن خیلی تنهان راهی جز خودکشی نمیبینن و دوستانی که تمایل دارن دوستی یا هم زبونی برای خودشون  دست وپا کنن دعوت به همکاری مینماید.

از شما که واقعا حرف تو دلته و نمیتونی جایی بزنی به من بگو تا بنویسم تا کسانی که به این وبلاگ سر میزنن ببینن و غصه بخورن در کل داداش آبجی پدر پسر و خواهر گرامی ما کوچکتر از آنیم که با آه بمیریم .پس با نگاهی به درو برمون درست مصرف کنیم.

خدائیش دوستان دلم میخواد براتون بمیرم  ولی خودتون که میدونید پهلوانان نمیمیرند...........!

 

مهم نیست قشنگ باشی.قشنگ اینه مهم باشی حتی برای یه نفر((((حالا من برای کی مهمم)))))

 

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...

 

پرموبایلم حالش بده، شارژ نداره نورش کم شده صفحش یه کم سیاه شده، مریضه سرفه می کنه، مى دونی چشه؟ هواى SMS تو رو کرده!09153103440

               خوش باشید دوستان..............................




دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگیست به جز وفا تمام صفات بشر سگیست

سه شنبه 19 آذر 1387

 

یكی بود یكی نبود زیر گنبد كبود زیر سقف اسمون زیر اشكای خدا بارون پاك و مهربون پسرکی  تو خونشون نشسته  بود.

دستاشو باز و دراز رو به فلك كرده بود و دلش و رو به خدا.

بین اشكای خدا كه مینشست رو گونه هاش اشك چشمای خودشم میومد.

گریه میكرد و دعا نه فقط برای قلب پاره خود واسه عالمی صدا میكرد خدارا........... !

 

نه تو می مانی و نه انـدوه

ونه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصــه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

 

سلام به همه و هیچکس .عید قربان و پیشاپشیش عید غدیر خم به همه و بازم همه مبارک باد

سکانس 24 سالگی       پلان فینال

دوربین؟...رفت صدا؟...رفت سکوت لطفآ.سه.......دو....یک حرکت

شهوت سرکش ـبستر هوس آلود ـنطفه ـجنین ـویار ـاتاق عمل ـسزارین ـطبیعی ـرحم درد کشیده ـصدای ونگ و ونگ ـبند ناف پاره نشده و بالاخره تولد توله ای از قماش آدمیزاد.ورود حیوانی و اضافه شدنش به جمع حیوانات دیگر این دنیا که بیشتر شبیه یه تیمارستان غیر انتفایی گرد لعنتی میمونه تا جایی که مثلآ قراره آدمها توش بیان که به تکامل و تعالی برسند.آره الان ۲4سال و اندی از این خیانت بزرگ و وحشتناک میگذشت .تو همین فکرها پرسه میزد که یهو انگار تلننگری خورد تمام گذشته رو با افکارش خط زد و انگار به خودش اومد دید که کابوس نیست و بیداره آره درسته واقعیت داره بازیچه هوس هرزه ای انکار ناپذیر شده و حاصل اون بزرگی اون عشق اون قدرت و انسانیت و صداقتش به لجنزاری منفور و لعین تبدیل شده که حتی فکر کردن بهش هم جنون آور بود.  اما واقعیت داشت بند پایی شده بود که تنها شناسش یک شماره بود فقط یه شماره........   اصلآ باورش نمیشد آخه چرا اون؟اونی که تمام خوشبختیاش اندازه خوشبختیهای کوزت بینوایان هم نبود .اونی که حتی برای بیکار شدن پرتقال فروش هاهم تو فصل  نروییدن پرتقال غصه اش میگرفت همونی که اصلآ کسی نفهمیدش اما هر وقت کسی میفهمیدش از شدت شوق حس میکرد که یکی از الهه های کوه المپ شدهمونی که هیچ وقت هیچ رنگی به جز سادگی و صداقت روی پالت زندگیش نپاشیده بود آخه چرا اون؟و حالا عده ای دون صفت که مظهر کامل رذالت و وقاهت بشریند باعث این همه تحقیرش بشن سراغ خدا رو گرفت که یادش اومد اونم که انگار کور و کر شده و شاید هم از این همه دلهای سرد بنده هاش سرما خورده که سر جای خودش نیست... یهو صدای کارگردان رو شنید که صداش میزد آقای...چرا دیالوگهاتو نمیگی ؟نور داره میره ها.داشت حالش بهم میخورد وقتی فهمید که سر صحنه زندگیه و قراره رل یه آدم راضی و خشنود رو با همه ناراحتی و عاصی بودنش برای آدما بازی کنه .دیگه خسته شده بود .میخواست خودش رو خلاص کنه که یهو تنش لرزید ...وای صدای بلند گو بود که میگفت ساعت هوا خوری تموم شده گمشید مدد جویان عزیز تو لونه هاتون...خدای بزرگ باز هم پوچ آورد تو لاتاری زندگیش.افسوس خورد از اینکه خودکشی این روزها مثل عمل دماغ یا مدل گوشی موبایل و پاچه و مانتو کوتاه ملعبه دست هر کوچه بازاریه کم مایه ای شده و الا بدش نمیومد که لا اقل کرمها با دیدنش جشن بگیرن.و حسرت خورد که ای کاش میشد اونهم مثل پروانه ها زندگی کنه فقط یک روز تو همون یک روز عاشق میشد عشقش رو به آغوش میکشید و تو همون روز و همونجا عمر مفید و کوتاهش به پایان میرسید.

                     کات  خسته  نباشید.همه وسایل رو جمع کنید                          

 

(استان عشق از دفترم )

 

 پرده برون آی دلم غرق تماشاست    تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست

روزی دو عاشق ناخواسته هم دیگر رو پیدا میکنند و هر دوشون یه چیزی تو دلشون میگه که عشقت رو پیدا کردی و بقول معرف تو دل هم جا میگیرند.پسرک که هیچ وقت عاشق شدن رو تجربه نکرده بود واقعا عاشق شده بود و خودش هم اینو نمی دونست چون دخترک هنوز کودکیش ازش دور نشده بود پاک و ساده دل بود.دخترک هم دیگه نمیتونست از پسرک جدا بشه آخه با خودش میگفت دیگه به آرزوهام رسیدم.ولی پسرک و دخترک از ترس اینکه کسی این عشق رو از اونا بگیره،عشقشون رو از همه پنهان کردن تا باهم کلبه عشقشون رو درست کنند و بعد به همه بگن که عاشق هم هستند.وقتی این دو مرغ عشق باهم،هم صدا میشدند روز و شب مشخص نبود،چطور میگذره و حرفا شون هیچ وقت تمون نمشود.

دخترک که مطمئن بوده که هیچ چیز این عشق رو ازش نمیگیره،عشقش رو به رخ دیگرون میکشید و تو عالم کودکیش به دوستاش میگفت ببنید من چی دارم شما که ندارید! ولی پسرک هم تو عاشقی عرق شده بود و هم بفکر ساختن کلبه عشقشون بود،دیونه شده بود،دیگه کاراش دسته خودش نبود.دخترک میگفت اگر چه با هم نیستیم ولی مثل دوتا خط موازی تا ابد کنار همیم حتی اگر بهم نرسیم!ولی پسرک وقتی خوب اطرافش رو نگاه کرد فهمید که اطرافیانش نمیزارند با عشقش زندگی بکنه و مجبوره به زندگیش عشق کنه و عشقش رو فراموش کنه ولی نمی تونست به دخترک بگه.

اگر چه مشکلات و سختی های زندگی دل پسرک رو مثل سنک کرده بود ولی دل دخترک مثل شیشه بود و پسرک مجبور شد برای اینکه دخترک دل از او بکنه کاری کنه دخترک از او متنفر بشه و باور کنه که تموم عشقشون دروغ بوده.

 

برخاک بخواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از اشکهای پاک خود فهمیدم 

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

  

 

 

و بالاخره پسرک موفق شد که کار بکنه که دخترک حداقل تظاهر کنه که دیگه پسرک رو فراموش کرد و هر دوشون می دونستند که عشق راحت تو دل کسی نمیشینه که راحت از دل بره.

 

  

باورش سخته که دو تا عاشق به عشق هم از هم جدا باشن و کارشون شده مرور خاطرات! دخترک به پسرک میگفت یادته چطور باهم هم نفس شدیم و لب رو لب هم گذاشته بودیم،پسرک هم میگفت یادته دفتر خاطراتمون رو پاره کردم تا هم دیگر رو فراموش کنیم ولی نتونستم همدیگرو فراموش کنیم،دخترک از شب نخوابیدن،جشن تولد و... میگفت و صورتش خیس میشد،پسرک مغض تو گلوش بود و میگفت:

من عاشقم همین و بس     

غصه نداره بی کسیم

قشنگه قسمت ماست    

که ما به هم نمی رسیم

  

 

و پسرک از عشقش خداحافظی میکنه ولی هیچ وقت تنها ماه نازش رو که گلنازصداد    میکرد  رو فراموش نکرد

یکبار عاشقت شدم اما صد بار باورش کردم

صد بار خواستم فراموشت کنم اما یکبار هم نتونستم

 

  

 

دیگه سالهاست که از هم جدا شدن و دیگه هم دیگر رو پیدا نمیکند

 

هیچوقت به کسی دل نبند

چون این دنیا اینقدر کوچیکه

که دوتا دل کنار هم جا نمیشه

ولی اگر دل بستی هیچ وقت جدا نشو

چون این دنیا انقدر بزرگه

که دیگه پیداش نمی کنی


 

جدی من موندم یعنی از مشهد کسی نمیاد این وبلاگ یعنی همه عشق دارن دنبال عشق با معرفت نیستن ایول .انشالله که همینطور باشه بهر حال من تنهام و اماده رفتقت با یه دوست از همین شهر مشهد .... شده  از دوستانی که مطلب یا متن قشنگی دارن که دوست دارن بزارم تو وبلاگ داستان یا عکس یا شعر یا هر چیز دیگهای که دوست دارن به همه عاشقان و دوستان ایرانی از هر نقطه ازین کره خاکی نشون بدن من حاظرم در این زمینه اوستا بازی کنم  این شماره منه 09153103440 در خدمت دوستان و عزیزان نیز هستیم .

 

 

 

 

شادی دلیل نمی طلبد٬این شاد نبودن است که دلیل می طلبد٬ شادی طبیعی است٬گوهر انسانی حکم می کند که شاد باشی برای شاد نبودن دلیل لازم است٬اما شاد بودن نیاز به دلیلی ندارد.شادی به خودی خود کافی است چرا باید به دنبال دلیلی برای شادی باشیم؟

همیشه شاد باشید

 

 


در تاریکی خلوت، اشکها ناخواسته بر جگر سوخته فرود می آید.چرا که نور ایمان عشق باقی کم سو شده است.غرور، رخصت التماس زکامم برگرفته.چرا که دامان ظن بر دلم سایه فکنده.با غروری شکسته نیست چشمانم را توان نگریستن.نخواهم که ببیند اشکهایم، که طاقت ندارد.خدایا! اینکه می ندانم دوست میداردم یا نه! عذابم میدهد.چرا همی دانم که می دانم مرا دوست نداشت و نمی دارد و همه تظاهر بود.ولی دوست می داشتمش و دارم و همی نخواهم که دگر این را بداند ..

جمعه 15 آذر 1387

 

 


دلگیرترین لحظه هفته غروب جمعه هاست! چه خوب بود اگه اون موقع همیشه خوابت ببره تا صبح فردا ...

 

 

باز به ریل بی انتهای خاطره ها خیره شده ام صدایی از دور می رسد

صدای ورق خوردن دفتر خاطره هاست ایستگاه تنهایی در جلوی ماست گویی زمان به عقب برگشته

تک درخت تنهایی را در بیشه زار می بینم سکوت عجیبی بیشه زار را فرا گرفته امروز چه روزیست؟

یادم امد روز جمعه....

دوست دارم غروب جمعه ها را غروب تنهایی چه غروب دلگیری

در ان سکوت بی تلاتم صدای جغد تک درخت بیشه زار تیک تاک عقب برگشتن ثانیه ها را در هم می شکند 

رویاهایم را بر هم می زند صدای رفتن سر می دهد صدای ازار دهنده ایست

چاره ای نیست جز رفتن قطار ذهنم منتظر است

 بیشه زار را ترک می کنم با ان غروب جمعه یه دلگیرش

ایستگاه ذهنمان ایستگاه پوچیست منتظر خواندنش هستم فکر نمی کنم رویاهایم را بخواند و بداند انرا

می روم تا نباشم   تا نبیند  مرا مگر  در غروب  جمعه ها.....

 

رسم دنیا


رسم دنیا

کین رسم دنیا است که ناگاه بجای آسمان آبی بر فراز چشمان حبیب تلی از خاک بینیم
و آن هنگام در پشت اشک سوگ درحالی که روح محبوب لبخند میزندمان به آینده خویش اندیشیم
و اینکه ثروت و مقام بر مزارمان مویه نکنند و جواز طلب مغفرت از سوی دلهای پاک بازماندگانمان است
زنهار! که در همه حال ما را به انحا گوناگون می آزمایند و دلبستگی به دنیای فانی توشه ایست پوچ
عشق ابدی را پراکندیم تا اثرش باقی و جاودان بماند، حتی اگر بدن خسته با
صور مرگ از پای درآید!

 

صبر خسته


صبر خسته

خسته ام
خسته از ریا
خسته از کنیا
خسته از دنیا

خسته ام
خسته از نفاق
خسته از فراق
خسته از یراق

چرا باید تظاهر کرد؟
چرا باید لبخند زد؟
چرا باید زبان دوخت و حرف نزد؟

چرا وانمود کردن
وانمود کردن که درین دنیا زیستن
چرا زندگی کردن برای زندگی کردن
چرا شناکردن در رودی که به باتلاق منتهی شود

خوب باشیم
که دوستمان بدارند!1
بد هستیم
ولی کسی نمی داند!2

از ماورای فکر پیامی رسد به گوش
کین حالی است خود ساخته ای بهوش

و زندگی آن چیزی ست که دوستش ندارم
چرا که زندگی چیزی نیست جز زنده بودن نه آن زنده ماندن

و صبر خسته از برای عشقی است جاودان
دنیای تکراری، خالی از تنوع و پربیزاری نشاید همدان
 
 
 


به یاد روزهای سبز ولی بدون عشق

آن زمان که در سبز طبیعت
نگاه دوخته به آسمانت را
در دل پنهان کرده ای
شاید هرگز به معنای عشق نیندیشه ای
ورنه سبکبال برافراز ابرها پرمی گشودی
از دریای اشک مهر
تخته سنگی باقی است
که درونش قلبی است مملو از صبر و استقامت
کین زاده پرده نفاقی است
که بر شالوده
عشق پهن کرده اند

                                                     خوش باشید.یا علی مدد


گر کبریت فروش شوم ،کتاب هم خواهم فروختبه پای قصه ها سوختن ،چه گرما که نمی دهد !!!

سه شنبه 12 آذر 1387

تا روز بود ،
غروب را آرزو می کردی

به تاریکی که رسیدی ...
... خورشید پرست شده ای ؟

چشمام داشت سیاهی می رفت اما به خودم قول داده بودم که بیدار بمونم . برای یک بار هم شده بدون دلیل شب رو بیدار باشم و صدای سکوت رو بشنوم . برای منی که هیاهو مثل آب حیاتم می مونه رو حساب سکوت باید خیلی نفرت انگیز باشه که حتما هم هست ولی خب بعضی وقتا هم می شه که اینقدر سیراب هستی که یه قطره دیگه آب حالت رو به هم میزنه و من از شنیدن صدای خودم هم خسته بودم .

سعی کردم به جای گوشام و لبهام این چشمام باشن که حرف بزنن و بشنون اون هم تو سکوت مطلق ...

ولی راستش خیلی زود خسته شدم . به سکوت عادت ندارم هر چند که تنهایی رو خیلی دوست دارم . سکوت برام مثل خیلیای دیگه ترسناک نیست عذاب آور است . هر وقت رنج روزگار آزارم می ده غرق در خاموشی می شم و این طوری اعتراض خودم رو به دور و ورم اعلام می کنم . شاید هم می خوام به خاطر گناه بزرگ شاد نبودن حتی برای لحظات کوتاه خودم رو تنبیه کنم ......

دلیلش هر چیزی که هست من از سکوت متنفرم و البته بر خلاف خیلیها سکوتم از رضایت نیست .

دیگه تحمل سکوت شب رو ندارم . رفتم بخوابم تا خواب درمونی شه برای درد بزرگ و بی نهایت خاموشی شب ..

                                                                 شب بخیر حسین .........!


دریا مرا باور کن !مرا بفهم !حتی اگر شده ...... مرا ببلع !من در کناری مانده ام !

سه شنبه 12 آذر 1387

من نمیفهمم........

 

وقتی همه چیز بر عکسه .... وقتی هیچ چیزی اون طوری نیست که تو می خوای .... وقتی فکر می کنی همه بهت دروغ می گن... وقتی حتی مهم نیست که بقیه دروغ می گن .... وقتی نمی دونی واسه چی هستی .... وقتی هیچ هدفی نداری.... وقتی همه بهت می گن هدف از به دنیا اومدن و زندگی کردن اینه که بدونی چی و کی هستی و تو فهمیدی که هیچی نیستی.....هیچ ارزشی نداری ... به درد هیچ کاری نمی خوری....اصلا به درد هم میخوری ولی بالاخره که این به درد خوردن یه روزی و یه جایی تموم میشه دیگه ... چه دلیل دیگه ای می تونی واسه بودن داشته باشی! وقتی نمی فهمی آدما واسه چی میان واسه چی می رن... وقتی پوچ شدی ... هیچ چیزی نداری یا شاید بهتر بگم هیچ چیزی نیست که بذاریش پایه و روش برجاتو بسازی....اینکه نمی فهمی تو زنده ای یا مرده ها ... وقتی نمی دونی قراره چی بشی؟ به کجا برسی...خب که چی ؟ حالا که چی که من بفهمم کیم؟ اصلا اومدیمو فهمیدم کیم ...واقعا این شد هدف از زندگی  یا از اون بالاتر هدف از آفریده شدن..؟ پس همه اونایی که مردن یعنی فهمیدن کین ؟ یا همه اونایی که زندن نمیدونن چین و به کجا دارن می رن...؟ من نمی فهمم؟ گنگ شدم ... نمی تونم بفهمم چی شد که خدا منو آفرید ؟ که چی کار کنم؟ که کجا برم؟ که چی بشه؟ من نمی فههمم ؟ اصلا اومدیم و فهمیدم کیم و کلی هم کار خوب و بد کردم و مردم... بالاخره که میمیرم... فرض کنیم مردم ... عذاب و پاداش همه کارامم گرفتم ... خب بعدش چی؟ آخه یعنی چی ؟ دوباره رسیدیم جای اول که ... دوباره من شدم همون نوزاد پاک پاک پاک که روی فطرتش حتی یه خال سیاه هم نیست ... دوباره که با خدا بی حساب شدیم اونوقت چی؟ چی شد ؟ واقعا هدف بزرگ خدا از اومدن و رفتن من یکی فقط همین بود که برسم به همون روز و جای اول و دوباره بچرخ تا بچرخیم.....

من نمی فهمم...... تو چی؟ تو میدونی؟ هدفت چیه؟ قراره چی بشی؟ کجا بری؟ اصلا که چی؟...تو می دونی؟

من نمی فهمم.......


کاش میگفتی چیست آنچه ازچشم تو تا عمق وجودم جاریست...

سه شنبه 12 آذر 1387

اگه نباشی میخوام دنیا نیاشه

تا حالا فکر کردی که عزیزترین چیز توی زندگیت چیه؟ تا حالا فکر کردی که اگه چیو ازت بگیرن نابود می شی ؟ فکر کردی اگه چی نباشه خدایی می خوای دنیا نباشه ؟

شاید پول تو زندگی خیلی مهم باشه که حتما هم هست .

شاید عشق نبودشو بدجوری تو زندگی نشون بده و حس کنی با نبودش نابود میشی .

شاید کار چیزی باشه که بتونه تو زندگی خیلی ها نقش اصلی بازی کنه.

شاید ...... و شاید های خیلی زیادی به تعداد همه ی آدمهای رو زمین و به توان سلیقه های متفاوتشون .

اما شک ندارم که یه چیزی هست که همه ی این شاید ها جلوش کم میارن و تا کمر خم میشن .... و اون یه چیز واسه من و یا شاید واسه هر انسان دیگه ای نعمتیه که ناخواسته اونی که خیلی دوستمون داره حتی از قبل اینکه موجودیتمون به آدم و عالم ثابت بشه واسمون گذاشته تا ما از دریای محبتشون بنوشیم و از کرامت و بزرگواری و از همه مهمتر عشق و علاقشون لبریز بشیم . بابا و مامان که هیچ وقت دوست نداشتم پدر و مادر صداشون کنم چیزایی ان که اگه نباشن می خوام دنیام نباشه ..... اگه نباشن نابود می شم اگه نباشن خیلی چیزا از زندگیم کم میشه

شاید عین وابستگی افراطی اسمشو بذارین ...... اما من همین افراطی بودنشو عاشقم .


واسمون دعا کنین ! ما هممون یه خدا داریم و همه هم با هم یه خدا ..... شاید خدای من دوست نداشته باشه جوابمو بده اما خدای تو جوابتو بده ....... واسه همدیگه دعا کنیم....

دوشنبه 11 آذر 1387

چقدر زندگی زود شکلشو برا هرکسی عوض میکنه .... هر روز به یه شکل و به یه رنگ

 

چگونه می توان باور کرد که تنها، در لحظه ای شاید هم کوتاهتر، تو از آنچه بوده ای جدا می شوی و می شوی همانی که هیچ وقت نبوده ای ؟ کدام کلمه است که گاهی تو را شادی می بخشد چنان که دوست داری فریاد بکشی و گاهی تو را چنان تاریک می کند که غم های روزگار هم دامنت را تنگ می بینند ؟ می شود تو در یک آن شاد باشی به همان اندازه که ناراحتی .... می شود ..... به خدا می شود . گاهی در اوج خوشبختی کاری از تو سر میزند که سالها بیچارگی مهمان ناخوانده ات می شود. و به همان اندازه توانایی، که به لحظه ای آنچه نداشته ای را جبران کرده، طلا بر سقف خانه ات ببارانی

امروز خوبی ؟

 دریافت من از خوبی لحظه ایست. در حالیکه خوبی امروزت سالها بعد، حتی در کودک درونت نقش بازی خواهد کرد !!!

شاید شاد باشم .

شاید.........................؟ نه، شاید نه . شاید قوت غالب من بود اما نه برای امروزم . امروز خوبی یعنی دقیقا بگو که آیا امروز خوبی ! فکر می کنم به تمامی. اما تنها در شش صدم ثانیه. جوابم آماده است اما کسی را که یارای شنیدن پچ پچ من نیست .

اینبار بلند می گویم :    

ایمان دارم... باور کرده ام و ایمان دارم که شادیم نه به مانند شادیهای گذشته دروغین است و نه به امید خنده های آینده  شکل گرفته .... ایمان دارم که این تنها چیزیست که به آن مطمئنم .

و تو یادت باشد که به شادیت شک نداشتی ...... هیچ وقت فراموش نکن

 


همیشه عاشق کسی باش که قلب بزرگی داشته باشه تا تو برای ماندن در قلب او مجبور نباشی خودت رو کوچک کنی

جمعه 8 آذر 1387

رازهای عشق

 

گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نمیرسد.

اما اگر هر یک از آنها را برای چند بار در روز بخوانید اثر عمیقی در روح شما خواهد داشت.

هر گفتار برای یک روز است .یکی از روزهای زندگی شما که با تکرار این جملات و ورود مفهمومشان به ضمیر ناخود آگاه شما خیلی زیبا تر خواهد شد .

در هر حالی که هستید به خصوص پیش از خواب یکی از گفتار ها را تکرار کنید .ابتدا با صدای بلند و کم کم به شکل زمزمه .

آری به همین سادگی...

 

 

 

 

1. راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

 

 

2. راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

 با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

 

 

3. راز عشق در این است که

 به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

 

 

4. راز عشق در این است که

 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

 لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

 

 

5. راز عشق در این است که

 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

 بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

 

 

6. راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

 مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

 نیت باشد ،نه نیشدار .

 

 

7. راز عشق در این است که

 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

 

 

8. راز عشق در این است که

 مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

 و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .

با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص

عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

قلبت را آرام کن .

تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

 را آنگونه که هستند ، در یابی .


به عشق قسم به گل قسم *تو کاره دل 2رنگی نیست به گل قسم به عشق قسم بدون عشق نمیشه زیست

جمعه 8 آذر 1387

 

 

9. راز عشق در این است که

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

 است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

 

 

10. راز عشق در این است که

 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

 

 

11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،

 سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود

 تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن

 صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .

 

 

12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،

 زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .

اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که

 پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی

و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.

 

 

13. راز عشق دراین است که

 از یکدیگر انتظارات  بیجا نداشته باشید ،

زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است

ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن

که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند

 نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .

 

 

14. راز عشق در این است که

 حس تملک را از خود دور کنی .

در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .

شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .

گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور  آفتاب

 استفاده کند.

 

 

15. راز عشق در این است که

 شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی

 حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود .

همه چیز را همان طور که هست بپذیر ،

تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :

 نقاط قوت را تقویت کن ،

و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .

هرگز سعی نکن با سوزاندن ،

جلوی خونریزی زخم را بگیری .

 

 

16. راز عشق در این است که

 هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که

طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است .

در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده

از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .

 

 

17. راز عشق در این است که

 وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز خودت

برای بیان آن فکر نکنی ،

بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی .

اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن

 تا آمادگی شنیدن آنچه را میخواهی بگویی پیدا کند .

 

 

18. راز عشق در آرامش است ، زیرا

 آرامش باعث تکامل عشق می شود .

عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست .

عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی

 است خداوندگار آرامش کامل است

 

 

19. راز عشق در این است که

 در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ،

تا همواره علی رغم همه اشتباهات ،

تشنه رسیدن به کمال باشید ،

 چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان ،

سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند .

 

 

 

20. راز عشق در این است که

 محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی

میان دو انسان شود

سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است

بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .

 

 

21. راز عشق در این است که

 به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای لذت

 نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست .

هر چه نفس قوی تر باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود

 و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ،

خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت میکند .

عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار

 میکند ،نه در لذت جویی .

 

 

22. راز عشق در مراعات حال دیگری است .

هر قدر که  ملاحظه حال دیگران را می کنی ،

کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .

 

 

23. راز عشق در این است که

 جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .

جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که

 از دیگری دریافت می کنی .

این نیرو تنها با بخشش رشد میکند .

 

 

24. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است .

نگذار که روزمرگی ها

مثل سیم های کوک نشده ساز ،

نغمه زندگی عاشقانه تان را

به نوایی غم انگیز تبدیل کند .

 

 

25. راز عشق در این است که

 در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با هم تنها

 باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید .

لازم نیست برای سرگرم شدن حتما

از محرکات خارجی استفاده کنید .

قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید

 تا بتوانید خودتان باشید .

 

 

26. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید .

مایع عشقتان را طوری نگه دارید

 که بتوانید گودالهایی

 را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی.

 

 

27. راز عشق در این است که

 به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید

و از او قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .

 

 

28. راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور آن گردش کنند


درسراشیبی که نامش زندگی است*باهمه بیگانگی ها میروم*درسکوت سردو غمگین زمان*بی هدف بی یارو تنهامیروم*میروم شاید که دردشتی بزرگ درسراشیبی که نامش زندگی است*باز یابم آنچه راگم کرده ام

شنبه 2 آذر 1387

 اما شنبه شد روز آغازین هفته !!!
شنبه نمی دونم چرا اینقدر نا امید کننده هستن البته فکر کنم برای همه اینطوری هست.   چون میگذرد غمی نیست(یا به قوله بابام  قمار باز اگه نگه.............)
 
دارم روحیه ام رو واسه ادامه حیات از دست می دم.اما باید جنگید
و بقول صادق هدایت در زندگی زخم هایی هست که در تاریکی روح انسان را می خورد و می تراشد.
حالا این شعر را دارم گوش می میکنم و تمام وجود حسش می کنم:
برو ای از مهر و وفا عاری!!
برو ای عاری رفاداری!
البته نفهمیدم اری یا عاری!
این اهنگ خیلی بهم عجیب حال می ده
گرچه به محنت خارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی...
...............
یک جک هم بگم که خودم خیلی خندیدم
یارو داشته با سرعت 150 کیلومتر در ساعت میرفته پلیس می گیرتش .پلیسه میگه گواهینامه؟
یاروبه پلیسه میگه آخه دادی که حالا می خوای !!!
 
 
 
 
 
 
الهی بمیرم
که دیگر بدونی کجایم
بدونی ز عالم جدایم
الهی بمیرم نخنده به چشمت نگاهی
نمونه نگاهت به راهی
نگیری تو جامی ز هر دستی
ننوشی می از دست هر مستی
تا نمونه در اون دل دگر هوسی
تا نریزه به پایت سرشک کسی
تا نبینی دگر گریه های مرا
تا ندونه کسی ماجرای مرا
الهی الهی
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
این منم که هرگز نمی برم
ازدلم خیال تو را دمی کی دهم غمت را به عالمی
این منم که دیوونه ی توام با دلی که رسوای عالمه
خون و تار و پودش پر از غمه !!
نمی دونم روز های خوبی نیست .
 
 
 
 
 
دوستان
زمان برای هیچکس صبر نمی کند.
قدر هر لحظه خود را بدانید.
قدر آن را بیشتر خواهید دانست وفتی بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید.
بهترین دوران های زندگی داره بسرعت رد میشه

Time waits for no one.
Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when you can
share it with someone special
 
                                                             خوش باشید
 


خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من** ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

جمعه 1 آذر 1387

سلام: به دلایلی امشب با اینکه حالم خوش نبود اومدم  مطلبی که رواج شده  و بی اعتمادی دختران به پسرها رو بنویسم البته نظرات منه هر کسی حق داره حرفی بزنه منم مینویسم
 
درست یا غلط، این نظر منه :

یه زمانی که جامعه بسته بود .. بعدش که روابط بازتر شد و دختر و پسرا روابطشونو بیشتر کردن ، دخترا همون تفکر رو داشتن که یه پسری که وارد زندگیشون شد همه کسشونه و همون شاهزاده ی سوار بر اسبه!! .. و از اونجایی که فضا باز شده بود و پسرا میتونستن ببینن دور و برشون چه خبره ، سعی در تجربه داشتن .. به خاطر همین تنوع طلبی با دخترای زیادی دوست میشدن و قبلی ها رو با بهونه های واهی ول میکردن ( این حرفه چندین سال پیشه)
به مرور دخترا هم یاد گرفتن این مسئله رو و اینکه باید مث پسرا بود! در نتیجه اونام همون روش رو پیش گرفتن و این وسط پسرای خوبی هم بودن که علاقه شون نادیده گرفته شد ..
الان هم دخترا و هم پسرا به یه دوست نیاز دارن اما هیچ کدوم اعتمادی به اون یکی جنس نداره و فکر میکنه سرش کلاه میره !

بازم میگم .. این نظر منه
 
 
 
شایدم
دلیلش تبلیغات اجتماعی و رسانه های گروهی و القائات غلط که به نام اشاعه ارزشهای دینی و معروفات شرعی و مقبولات عرفی توسط مروجین ناآگاه انجام می گیره که دائما بی قراری رو ترویج و به تشویش اذهان عمومی مبادرت می کنن
و الا آموزشهای صحیح روابط اجتماعی مبتنی بر درک رفتارهای متقابل هیچ وقت منتج به چنین نتیجه ای نمیشه
 
گوش تواند كه همه عمر وی
نشنود آواز دف و چنگ ونی
دیده شكیبد ز تماشای باغ
بی گل و نسرین به سر آرد دماغ
گر نبود بالش آكنده پر
خواب توان كرد حجر زیر سر
ور نبود دلبر همخوابه پیش
دست توان كرد در آغوش خویش
وین شكم بی هنر پیچ پیچ
صبر ندارد كه بسازد به هیچ
 
 
 
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه هاست، ریشه ای هرگز اسیر باد نیست
 
 
 
تو جامعه ما دروغ گفتن
ریاکاری
و در جمع های مختلف رنگ مناسب گرفتن
منفعت طلبی
خودخواهی
خیلی واقعیه
ما هم دیگر رو خوب می شناسیم که اعتماد نمی کنیم
شما یه ایرانی مسلمون بدون دروغ باشین
مطمئن باشین از زندگی لذت می برین و در آرامش
اما می بینی که نمی شه
چون من هم دارم دروغ می گم
چون من هم سعی می کنم بوقلمون صفت باشم
بی خیال ما ایرانی ها خیلی وقت به این ورطه افتادیم
یه نسل بگذره و همه هم بخوان
تا مسلمون شیم
تا اخلاق نیک افکار نیک کردار نیک
 
 
بنظرم دو طرف باید در ابتدا خواسته هاشون و انتظارشون رو به طور منطقی به همدیگه بگن و میخوام بگم که باید در دوستی هم به یه تفاهمی از همدیگه برسند و با گذشت از خطاهای همدیگه سعی بکنن اعتماد طرف مقابل رو به دست بیارند و از کلک زدن و پیچوندن همدیگه جداْ خودداری بکنند.
نا گفته نماند که جامعه ی ما هنوز تا باز شدن خیلی فاصله داره و هنوز نسل جدید سایه ی سنگین اعتقادات مذهبی گذشته رو بالای سرش احساس میکنه که اینم فکر میکنم میتونه مهم باشه .
 
 
ببخشیدا توی جامعه ما کی به کی اعتماد داره که دختر پسرا بخوان داشته باشن؟
شنیدین می گن خانه از پای بست ویران است؟
 
 و خدایی که در این نزدیکیست ......
 
 
 
 
درسته که جامعه به ما هی امر و نهی میکنه که دوستی و دوست داشتن چیز بدیه و ارتباط دختر و پسر باید در چارچوب ازدواج باشه ولی نباید بذاریم کلاه گشادی رو که جامعه درست کرده تا گلو بهمون فرو بکنن.
چون دوست داشتن و ارزشهای پاک انسانی و رابطه بین دو طرف اصلاْ چیزی نیست که قوانین حاکم بخواد تحمیل کنه.
فقط کافیه هر کی به خودش بگه: من حق ندارم به اون یکی دروغ بگم و با احساسات پاکش بازی بکنم ... که این هم از گفتار و پندار و کردار نیک سرچشمه میگیره
 
 
 
جواب نامه هامو دادی با نامه های خالی ،،،تا تو جنگلت گم شم تو جاده های تاریک
تو تو اوج سیاهی و من پادشاه پاییز،،، تف به روزی که بارون با تو عاشقانه بارید


شکستن هنر انسان نیست ،اگر شکستیم زغفلت من ومایی نکنیم،یادمان باشد سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم.

جمعه 1 آذر 1387

دلم گرفته است.

 

دلم گرفته است...میخاهم بگریم اما اشك به میهمانی چشمانم نمی آید ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و میخواهم از این همه ناراحتی بگریزم اما پا هایم مرا یاری نمیكنند . مانند پرنده ایی در قفس زندانی گشته ام . از این همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم میخواهد طعم واقعی زندگی را بچشم , چقدر دلم میخواهد مثل قدیم عاشق هم بودیم , چقدر دلم میخواهد مثل قدیم كلمه ی دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولی افسوس آن كلمه كه مرا به زندگی امیدوار می كرد هال به فرا موشی سپرده شد و جایش را تحقیر گرفت .

 

 

                                           300 

 

 

دلم گرفته
 ازآدمها یی که می گن دوستت دارم اما معنیشو نمی دونن ، از آدمها یی که می خوان مال
اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن ، از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب می
شه همه چیز یادشون میره
 
یه دختری که سنش 19 تا 22 سالش باشه از مشهد باشه .نجیب و پاک وصادق باشه و دوست داره با یه پسر مثل خودش دوست باشه و یه زندگی رویائی  و خاطره انگیز داشته باشه آرزوهاش کم کم به
حقیقت تبدیل بشه درخواست میکنم به آشنایی. یا در نظرات بزاره یا با شماره 09153103440 اس ام اس بده یا اینکه بیخیال شه. یکی پیدا بشه مطمن باشه نه اینکه بد از چند ماه یا چند روز مشخص بشه قبلا با ..... بوده و فقط برای بازی یا سرگرمیش دوست شده.  من حسین کسرائی 24 سالمه مشهدی هستم احل کلاس گزاشتن الکی حرف زدنم نیستم صاف و ساده .ورزشکار و واقعا تنها  .با کسی بجز یه نفر که 2سال پیش گزاشت رفت دوست نبودم .این وبلاگم فقط و فقط برای گزراندن وقط بیکاری . حرفهای دل من و خیلی از هم سن و سالای منه.خوش باشید و سلامت......................................................................................................

 


یادت در ذهنم و عشقت در قلبم وعطر مهربانیت در تمتم وجودم است.عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی میکنم.دوستان عزیز امید وارم همیشه سلامت باشید

پنجشنبه 30 آبان 1387

از دشتی عبور می کردم  به تخته سنگی رسیدم روی تخته سنگ نوشتم عشق من باید صبر کند .

 بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود "اگر صبر نداشته باشد چه کند؟" من نیز زیر آن نوشتم بهتر است که بمیرد .برای بار سوم که از آنجا گذر کردم انتظار داشتم

نوشته ای زیر نوشته ام باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم.......

 

 

 

ریسک کن بگو دوستت دارم

عشق بیشتری برای ابراز کردن لازم است تا مخفی کردن

عشق کامل کلیه ترس ها را دور میکند

عشق آن است که انجام میدهیم نه آنچه که احساس میکنیم

عشق یعنی داشتن بی تملک

عشق دو طرفه است اگر به زندگی عشق بدهم زندگی هم به من عشق میدهد

 

                                                                یا علی.......

 


یك عمر فقط فاصله بازی كردند خطهای عمود را موازی كردند از روی سیاه جاده ها فهمیدم با زندگی من وتو بازی كردند

پنجشنبه 30 آبان 1387

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

 

 

دلم برای کسی تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است .............

 

 

 


ای که می پرسی نشان عشق چیست .عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست.عشق یعنی مهر بی چون و چرا.عشق یعنی کوشش بی ادعا

شنبه 25 آبان 1387

دنیایی که می گذرد

وقتی کودک و نوجوان بودم، فریادهام رو در گلو خفه می کردم چون نه کسی گوش می داد و نه فازش به دوره سنی من می خورد و یا اگر کسانی دیگری هم بودن که مثل من فریاد می زدن، یا من انقدر در افکار غوطه ور بودم که نمی شنیدم و یا اینکه انقدر از هم دور بودیم که همیدگر رو پیدا نمی کردیم. این دست و پای ممتد ادامه پیدا می کنه تا بعد از خدمت سربازی. هر دوره یه تلاطم برای خودش داره و در هر دوره دست و پا زدم اما اکثرا شکست خوردم! با اومدن به خارج از کشور و تجربه چیزهای جدید و شاید کمی بلوغ فکری(!)، اهمیتی به این فریادها ندادم تا اینکه دریچه ای برای اشتراک عقایدم با دنیای بیرون باز شد و اون چیزی نبود جز وبلاگ.

بارها و بارها به مطالبی اشاره کردم که فرهنگ، تعلیم و تربیت، مذهب و هر ترتیب خارج از کنترلی که به مانند یک بت برای من تراشیده بودن رو به نقد کشیدم و یا حتی نفیش کردم. بت ها رو شکستم، تابوها رو نوشتم و چیزهایی که در درونم بود، با جرقه وبلاگ مثل یک انبار باروت منفجر کردم. از عقاید دیگران آگاه شدم. رشد کردم. نظراتم با نظر دیگران مجموع شد و یا حتی در تضاد در اومد و گذشت و گذشت. حالا وقتی به قبل نگاه می کنم می بینم که دورانش داره یواش یواش می گذره. نه به خاطر اینکه انرژی برام نمونده، بلکه فکر می کنم هستند وبلاگرهایی با وقت به مراتب آزادتر از من که بتونن همین حرفها رو بزنن و بنویسن و بقیه هم بخونن و نظر بدن.

برای من دیگه ته مونده ای از اون فریادها مونده یا اگر چیزی هم باقیست علاقه ای به فریادش ندارم و ترجیح می دم در حریم دل باقی بمونه. وقتی عقده ها و فریادها بیرون ریخته بشه اون وقت تازه می تونی فکر کنی. تازه می تونی به موفقیت فکر کنی. می تونی به پشتکار و شکستهایی که خوردی فکر کنی و ازشون درس بگیری و نقاط مثبتت رو هم از سر بگیری. مهم نیست چند بار قبلا به خودت قول دادی و عمل نکردی. مهم نیست بارها و بارها وقت کشی کردی. چون زندگی همینه. زندگی همه اش موفقیت و اتمام به خوشی نیست که بگیم چون نتونستم پس شکست خوردم. مهم نیست که چند بار دیگران بهت دلداری دادن و تو بازم خوردی زمین یا بقیه رو مایوس کردی. مهم اینه که باز بلند شی و تلاش کنی ولو اینکه تا آخر عمرت باشه این تلاش. خستگی داره اما یه جا نشستن نه.

فکر می کنم اون شمارش معکوسی که باید شروع بشه قراره اتفاق بیفته. کمی تامل در سبک نگارش وبلاگ، عوض کردن موضوعات و یا حتی گزینش کردن احساسات برای نوشتن در وبلاگ( این همون جاییه که من علاقه دارم دفترچه خاطرات داشته بشم به جای وبلاگ چون میشه خیلی چیزها رو نوشت بدون اینکه کسی قضاوتی بکنه) و کلی کار دیگه. غرض از این نوشته این بود که باز برای خودم درج کنم که یادم نره.

اکلام آخر اینکه وقتی کسی رو دوست داری، وقتی عاشق می شی. وقتی از فرط علاقه و عشق به یه نفر حتی نتونی لغت "عشق" رو براش استفاده کنی چون فکر می کنی انقدر این لغت بار معنایی نداره که بخواد احساس تو رو بگه، دوری سخت میشه و سخت تر از اون لجظه دیدار بعد از مدتها دوریه. بازم از این سخت تر اینه که ندونی توی قلبش چه انتظاری ازت داره. ندونی آیا تو اون مرد سوار بر اسب سفیدی هستی که همیشه تصور می کرده( منظورم همون مرد آرزوهاشه) یا اینکه فرسنگها فاصله داری. نمی دونی اصلا عمق این عشقی که میگه کجاست و هزاران حس مردونیه ای دیگر که داخل قلبت نگه داشتی و هیچی راجع بهش نمی گی. حتی نمی دونی برای چی تو رو می خواد چون همیشه حرفاش نصفه مونده و تو همچنان می ترسی که از دستش بدی و این جمله مثل پتک توی کله ات می خوره که" در زندگی هرگاه از چیزی ترسیدی، همون بر سرت میاد". نمی دونم چی میشه گفت. واقعا نمی دونم راجع به خیلی چیزا چه نظری میشه داد. شاید سکوت بهترین چیز باشه. شاید فرار از ندای دل. شاید گریز از عشق و یا بی نام و نشان رفتن به جایی که هیچ کس تو را نشناسد و هر شب مهتابی را با ستارگان تنهاییت جرعه ای بنوشی و اشکی بریزی و بگویی که پروانه در آتش شد....

 

 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

 


کسی که طعم واقعی تنها بودن را نچشیده باشد از عشق هیچ نمی داند

 

 

کـاش
كاش می شد قلبها آباد بود
كینه و غمها به دست باد بود
كاش می شد دل فراموشی نداشت
نم نم بارون هم آغوشی نداشت
كاش می شد كاشهای زندگی
گم شوند پشت نقاب زندگی
كاش می شد كاشها مهمان شوند
در میان غصه ها پنهان شوند
كاش می شد آسمان غمگین نبود
ردپای قهر و كین رنگین نبود
كاش می شد روی خط زندگی
با تو باشم تا نهایت سادگی


امشب و امروز از تهه دل آرزو میکنم دعا میکنم از امام رضا میخوام تمام مریض ها رو شفا بدهو مخصوصا دوستی که شانسی به من زنگ زد و از من خواست براش دعا کنم.خدایا به حق آبروی فاطمه زهرا خودت میدونی چقدر نگرانم.خدا جون من که میدونم در برابر آدمای خوب عددی نیستم اما چکار کنم خیلی احساساتی هستم و دلم میگره هیچکس ندونه تو از دل بندهات خبر داری پس خدایااااااا یا منو ببر این چیزا رو نبینم یا خودت کمکم کن .یا خداااااااااااااااا

یکشنبه 19 آبان 1387

میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس،

برشما و خانواده‌های گرامیتان، تبریک و تهنیت.

اگه به مراسم جشن میلاد آقا امام رضا-ع رفتی، ما رو هم دعا کن.

 

سلام دوستان  شبب روز های عزیزیه  امیدوارم هر چی ازش میخواین بهتون بده

چند روز پیش با یکی آشنا شدم  که خیلی خیلی نا امیده  دو سه شبه منو خیلی به فکر برده آخه یه کسی هست که از همه و حتی خونوادش بیزاره به خاطره مریضی که داره  جریانش از اینجا شروع شد

یه روز تو ماشین بودم با دوستم میرفتم باشگاه که یه نفر به من تک زنگ زد قط کررد با خودم گفتم حتما اشتباه گرفته اما باز مجدد تک زد منم بهش زنگ زدم دیدم حرف نمیزنه منم فکر کردم دوستامن و میخوان اذیت کنن اما بدش فهمیدم یه دختره اما نمیتونست درست حرف بزنه صداش خیلی یواش بود طوری که چیزی متوجه نمیشدم قط کردم اس ام اس دادم گفتم چیه نمیتونی صحبت کنی فکر کردم  کسی پشه  اونه و راحت نیست اما اس ام اس داد معزرت شما مشهدی منم گفتم اره مشهدم گفت شماره یکی از فامیلامونو که 0912310... تعغیر دادم تا یکی از مشهد جواب بده منم گفتم چرا گفت میخواستم بگم واسم دعا کنه بره حرم و از امام رضا بخواد خوبم کنه .من با خودم گفتم عجب شانسی دارم گفتم چشم و همو نجا رفتم نزدیک حرم و گفتم یا امام رضا این طرفی که به من زنگ زده  از من خواسته من بجاش از تو طلب شفا کنم .منم اس ام اس دادم نیت کن من اینجا سلام میدم ازش میخوام هر کاری داری البته اگه منو قبول داشته باشه و.... خلاصه شب اومدم خونه باهاش اس ام اس بازی بعد از معرفی وآشنایی و این حرفها اس ام اس داد راستی یه واقعیت میخوام بگم گفتم چی گفت اسم اصلی من نگاره منم گفتم خوب نگار خانم میتونم بدونم چی از امام رضا میخواستی گفت من مریضم .گفت برا همون نمیتونم صحبت کنم گفتم معزرت مریضیت چیه گفت سرطان حنجره و با کلی حرف از آخر گفت 2 سال دیگه زنده میمونم به خدا دنیا رو سرم خراب شد خیلی حالم گرفته شد کلی باهاش کلنجار رفتم که خدا بزرگه خوب میشی نگران نباش ازین حرفهای امید وار کننده اما اون خیلی داغون بود .اما به مرگ خودم به جان مادرم خیلی حالم گرفته شد ازین بابت از خدا گلایه کردم .خودتون بفهمین چی میگم .الانم باهاش دوست شدم دختر بی نهایت مهربون و خوبیه کاش میتونستم کاری بکنم براش و تنها کاری که از دست من بر اومد همین بود که بیام اینجا و به شما بگم و همه با هم برا سلامتیش دعا کنیم.

دوستان به خدا من نمیدونم چرا به من و از کجا شماره منو گیر آورد فکر کردم از اینجا برداشته اما قسم میخوره که شانسی گرفته منم باور کردم و خیلی هم براش نگرانم.بچه ها تو رو خدا دعا کنین شب عزیزیه  جوونه آرزو داره مثل همه ما یکم فکر کنین میفهمین چی میگم .الان اومدم حولکی خلاصشو نوشتم اما از رو فرصت داستانشو برا همه میزارم.

                انشالله که همتون شاد باشین وسلامت و دعا کنین و بگین دعا کنن برای این دختر

                                           ممنونم از همه شما دوستان عزیز  

نمی دونم شاید خواست خدا بوده تا بفهم دنیا دسته کیه و قدر سلامتی که داریم بدونیم و نا امید نباشیم..........


تعداد کل صفحات: (5) 1   2   3   4   5   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    بهترین سرگرمی شما چیست





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

 

حسین کسری 09153103440