هـــــــــــــو
. عشق والاترین هدیۀ خداوند است
.کسی که پُر از عشق است پُر از خود خداست
هیچ شگفتی جادویی تر از شگفتی محبوب بودن نیست
.انگشت خداست بر شانۀ کسی که دوستش دارند
.کسی که مهربان نیست، خدا را نمی شناسد، زیرا خدا مهر است
.دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهرۀ خداوند
خدا مرا دوست ندارد که دوست داشتنی هستم
.من دوست داشتنی شدم چون خداوند کمی از عشق خودش را در من ریخت
ای عشق همه بهانه از توست ...من خامُشم این ترانه از توست
سلام دوستان ، نیاز به گفتن دربارۀ عشق و دوستی نیست که همین چند جملۀ بالا کفایت می کند و.گواه لزوم آن در این دنیای رو به ناکجا آباد می باشد
.آمدن بهمن ماه بهانه ای شد که کمی از فرهنگ ایران زمین بنویسم
. فرهنگ غنی و فراموش شدۀ ایران باستان
چرا بهمن؟
همه می دانیم که در اواخر این ماه در فرهنگ غرب روزی به نام ولنتاین هست
که روز عشق است و عشاق در این روز به یکدیگر هدیه و گل می دهند
شاید علت نامگذاری این روز را هم شنیده باشید که می گویند پادشاهی رومیمعتقد بود که اگر سربازان و ارتشش دارای همسر و بدون عشق باشندبهتر می توانند مبارزه و نبرد کنند و ازدواج را قدغن می کند و کشیشی به نامولنتاین کسانی را که یکدیگر را دوست داشتند مخفیانه به عقد هم در می آوردکه بعدا به این جرم به دار آویخته می شود و بعدها ظاهرا روز شهادت ایشانروز عشق شد که تقریبا جهانی هم شده است
حال اشکال کار کجاست؟ مگر جهانی بودن روزی به نام عشق ایراد دارد؟دریغ و صد افسوس که ما نیز چنین روزی را جشن می گیریم در حالی که در فرهنگ باستانی خود در 29 بهمن ماه روزی را به نام سپندار مذگان یا اسفندگارمذگان داشته ایم که روز دوستی و عشق بوده است و ما فرهنگ غنی خود را رها نمودیم و خلاء خود را در جای دیگر جستجو می کنیماین روز درست سه روز بعد از ولنتاین فرنگی می باشد
:آیا می دانید که
ایرانیان اولین کسانی بودند که روز تولد را جشن می گرفتند؟
از نقاشیهای حجاری شده در بناهای باستانی ما پیداست که ایرانیان اولین کسانی بودند که وقتی به دیدار یکدیگر می رفتند گل می بردند؟
آیا می دانید ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره
ای و طلایی می آراستند بعدها مسیحیان درخت کاج را به تقلید
از مهرپرستان و ایراینان تزئین کردند؟
آیا می دانید که رومیان سالهای بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند و پس از گسترش دین مسیحیت
کشیشان نتوانستند از گرفتن این جشنها جلوگیری کنند و به ناچار مجبور شدند
تولد حضرت عیسی را بهانه این جشنها کنند؟
.مهر از دوشیزه باکره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد که بعدهایمسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا قرار دادند
یکی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهرپرستان روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است سان دی به معنی روز خورشید یا مهر است که روز مقدس مهرپرستان بود
:ارنست رنان دربارۀ آیین مهرپرستی گفته است
اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر مرگ ماری باز می ایستاد سراسر جهان به آیین مهر می گروید لازم به ذکر است که هدف از گفتن این مطالب بحث در مورد ادیان نیست چرا که همه ادیان محترمند و هدف همۀ آنها پاک نمودن درون و خدمت به همنوع و نزدیکی به خالق یگانه است
غرض از این عرایض فقط تذکری است بر داشته های بر بادرفته
:در پایان هر یازده جلد کتاب تاریخ تمدن نوشتۀ ویل و آریل دورانت نوشتهشده است
تمدن هم اشتراک مساعی است و هم رقابت، بنابراین چه
بهتر که هر ملتی دارای .فرهنگ، دولت، اقتصاد، لباس و آوازهای مخصوص خود باشد
به نظر شما تا چه حد می توانیم فرهنگ، جشنها، آیین، و مراسم زیبا و با
معنای باستانیمان را احیا کنیم؟
،دوستان و همسفرانِ من
.دریغ بر ملتی که سرشار از اعتقادات و خالی از دین است
دریغ بر ملتی که لباسی بر تن می کند که خود نمی سازد، نانی را می خورد که
خود درو نکرده، و باده ای می نوشد که از تاک های او جاری نیست
دریغ بر ملتی که زورگو را قهرمان می داند و فاتح پر جلال را سخاوت مند
دریغ بر ملتی که در خواب شهوت را منفور می داند، و اما در بیداری تسلیم
اش می شود
دریغ بر ملتی که صدا بر نمی آورد، مگر به هنگام تشییع جنازه، و لاف نمی
زند مگر آنگاه که گردنش زیر تیغ باشد
دریغ بر ملتی که سیاست مدارش روباه، فیلسوفش تردست، و هنرش، هنر
وصله و پینه و تقلید باشد
دریغ بر ملتی که حاکم جدیدش را با بوق و کرنا خوشآمد می گوید، و با قهقهه و غوغا وداعش می گوید، تا با بوق و کرنا دیگری را خوشآمد گوید
دریغ بر ملتی که فرزانگانش از پیری خرف شده اند و مردان نیرومندش هنوز
در گهواره اند
دریغ بر ملتی که تکه تکه شده و هر تکه اش خود را ملتی می داند
بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم،بیخودی حرف زدیم... که بگوییم زبان هم داریم،ما به هر دیواری... آینه بخشیدیم... که تصور بکنیم... یکنفر با ما هست!!!
خوش باشید
تبلیغات .jpg)











بلکه دلت روحت وجودت مدتها بود سراغشو میگرفت!







اگر چه مشکلات و سختی های زندگی دل پسرک رو مثل سنک کرده بود ولی دل دخترک مثل شیشه بود و پسرک مجبور شد برای اینکه دخترک دل از او بکنه کاری کنه دخترک از او متنفر بشه و باور کنه که تموم عشقشون دروغ بوده.







و واقعا تنها .با کسی بجز یه نفر که 2سال پیش گزاشت رفت دوست نبودم .این وبلاگم فقط و فقط برای گزراندن وقط بیکاری . حرفهای دل من و خیلی از هم سن و سالای منه.خوش باشید و سلامت......................................................................................................
